09378296517
دوشنبه 13 مهر 1388-11:18 ق.ظ



محدث قمی نقل کرده است که روزی برای زیارت اهل قبور و ارواح مؤمنین به وادی السلام نجف اشرف رفته بودم.  از دور صدای نعره شتری که گویی ان را داغ میکنند بلند شد . صدای صیحه و ناله او بگونه ای بود که تمام زمین وادی السلام متزلزل و مرتعش به نظر میرسید .

من با سرعت برای نجات شتر به ان سمت رفتم . وقتی نزدیک شدم دیدم شتر نیست بلکه جنازه ای را برای دفن اورده اند و این صدای وحشتناک از این جنازه است اما کسانی که مشغول دفن او هستند نمیشنیدند و با کمال ارامش و خونسردی مشغول کارشان بودند .

علامه میگوید : مسلما این جنازه از مرد متعدی و ظالمی بوده است که در اولین مرحله از ارتحال به چنین عقوبتی دچار شده است یعنی قبل از دفن و عذاب قبر از دیدن صور برزخیه وحشت زده گردیده و فریاد براورده است .




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 12 مهر 1388-11:39 ق.ظ



ابن عباس روایت می کند : وقتی امام علی (ع) از کنار منافقین عبور می کردند حضرت را استهزاء و مسخره میکردند و می گفتند : این شخص همان کسی است که محمد (ص) از میان اهل بیت خود او را به ولایت و امامت برگزیده است. ابن عباس با استناد به سخنان حضرت زهرا (ع) می گوید : دری میان دوزخ و بهشت گشوده میشود منافقین مشاهده میکنند امام علی (ع) را که در بهشت بر روی تختی تکیه زده اند و به انها میگوید به نزد من بیایید چون میخواهند نزد حضرت بروند ان در بسته میشود و بدین طریق حضرت انها را استهزاء میکند.

ابو حمزه ثمالی از مام سجاد (ع) نقل کرده است : در روز قیامت تختی در کنار جهنم میگذارند و امیرالمؤمنین (ع) بر روی ان مینشیند و چون نظرش به دوزخ می افتد تبسم میکند " وقتی تبسم میکند جهنم زیر و رور میشود.

پائین ان بالا می اید و بالای ان پائین میرود . منافقین بالا می ایند و به و مقابل حضرت می ایستند و میگویند ای امیر المؤمنین (ع) ای وصی رسول خدا بر ما ترحم کن و نزد پروردگارت ما را شفاعت کن . ان حضرت به انها میخندد و استهزایشان میکند و از انجا میرود . انگاه منافقین را بر میگردانند به جهنم در ان مکانی که جایگاهشان بود .




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 31 شهریور 1388-12:15 ق.ظ



از امام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود :

برای معصیت کاران نقابهایی در میان اتش زده اند و پاهایشان را در زنجیر و دستهایشان را به گردنشان بسته و غل کرده اند و بر بدن هایشان پیراهنهایی از مس گداخته شده پوشانیده اند و جبه هایی از اتش به انها بسته اند و در عذابی و اتشی گرفتارند که حرارت ان به نهایتش رسیده و درهای را به روی انها بسته اند و هرگز ان درها را باز نمی کنند و هیچوقت نسیمی بر انها نمی وزد و غمی از انها برطرف نمی شود و عذاب انها همیشه شدید است و عقاب انها همیشه تازه است نه خانه انها از یبن میرود و نه عمرشان تمام میشود و به مالک( خازن جهنم ) التماس میکنند که از پروردگار خود بخواه که ما را بمیراند.

در جواب می گوید : شما همیشه در عذاب خواهید بود .

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 30 شهریور 1388-11:11 ب.ظ



حضرت علی علیه السلام فرمود : در جهنم اسیابی هست که در گردش است .

سوال شد . چه چیزی را خرد می کند یا امیرالمومنین ؟ فرمود علمای فاجر و قاریان ( قران ) فاسق و جباران ظالم و وزیران خائن و رؤسا و سرکرده های کذاب را .




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 26 شهریور 1388-02:05 ق.ظ



مرحوم سید جمال الدین گلپایگانیمی فرمود: یک روز برای فاتحه اهل قبور و ارواح مومنین به وادی السلام نجف اشرف رفتم. چون هوا بسیار گرم بود در زیر اطاقی که روی قبر زده بودند نشستم .عمامه را برداشتم و عبا را کنار زدم  که قدری استراحت کرده و برگردم. در همین حال بودم که جماعتی از مردگان با لباسهای پاره و مندرس  و بسیار کثیف به سوی من امدند و از من طلب شفاعت می کردند و اظهار می داشتند که وضع ما بد است تو از خدا بخواه که ما را عفو کند. من به ایشان پرخاش کردم و گفتم : هر چه در دنیا به شما گفتند گوش نکردید و حالا که کار از کار گذشته طلب عفو می کنید. بروید ای مستکبران. ایشان می فرمودند: این مردگان شیوخی از عرب بودند که در دنیا مستکبرانه زندگی می کردند و قبورشان در اطراف همان قبری بود که من روی اون نشسته بودم .




تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 31 شهریور 1388 12:04 ق.ظ
سه شنبه 10 شهریور 1388-06:17 ق.ظ



ملاقات بعدی:

چند شب بعد ناگهان احساس کردم که کسی مرا به پشت بام صدا می کند  من هم با یک اراده روحم  را از بدنم تخلیه کردم و تا پشت بام  رفتم " دیدم محمد شوشتری انجا ایستاده و منتظر من است که باز هم با او به گردش در عالم برزخ برویم.

او به من گفت امشب تو را به جایی ببرم که ممکن است بترسی و ناراحت شوی ولی برای اطلاعت از عالم برزخ لازم است.

بالاخره من و او باهم  پرواز کردیم و به چند قبرستان متروک  در ممالک کفر رفتیم. این قبرستانها در بعد برزخی مثل حفره هایی بودند که در انها سالها اتش افروخته باشند و اطرافشان را خاکستر گرفته و جز حرارت و سوزندگی چیز دیگری نداشته باشند.

وقتی ما دقیقا به داخل انها نگاه کردیم در پائین ان گودالها یک نفر از کفار افتاده بود و بدنش می سوخت و او فریادها می کشید که ما از بس که ناراحت شدیم در انجا نتوانستیم حتی لحظه ای توقف کنیم.

سپس از انجا به طرف کوههایی که بین مکه و مدینه واقع شده و بسیار  سیاه و وحشت انگیز است رفتیم در انجا وقتی با بعد برزخی به ان کوه ها نگاه کردیم  جهنم هولناکی بود که جمعی در انجا به انواع عذابها مبتلا بودند.

اقای محمد شوشتری به من گفت: اینها قاتلین حضرت سیدالشهدا (ع) هستند که به انواع عذابها مبتلا هستند.

من در اینجا خوشحال شدم چون پرونده انها را می دانستم ولی در عین حال حالم بهم خورد و از کثرت وحشت از ان حالت برزخی بیرون امدم و دوباره خودم را در اتاق منزلم دیدم.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 10 شهریور 1388-05:40 ق.ظ



داستان یکی از علمای اهل باطن و برقراری ارتباط  او با یکی از دوستانش بنام محمد شوشتری که در حادثه اتومبیل کشته شده بود:

شب بلافاصله ارتباطمان برقرار شد از میان همان اتاق خوابم بود.

اقا محمد شوشتری به من گفت بیا باهم برویم و برنامه کفار را در عالم برزخ مشاهده کنیم.

من قبول کردم و با یک اراده روحم را از بدنم جدا کردم و بطرف حضر موت که در اراضی یمن است رفتیم و از انجا بسوی برهوت رفتیم.

در اینجا انواع عذابها برای دشمنان اولیای خدا فراهم شده بود .

من نمیتوانم انچه را که در انجا دیدم برای شما نقل کنم اینقدر می گویم که اگر انسان صدها سال در دنیا پا روی شهوات نفسانی بگذارد و ترک گناهان لذت بخش را بکند و دائما  عبادت بنماید برای انکه ان محل مملو از عذاب را نبیند ارزش دارد تا چه رسد که در ان مکان معذب هم باشد.

به هر حال چند جمله از انچه در انجا دیدم برای شما نقل میکنم ام از قدیم گفتند:( شنیدن که بود مانند دیدن ).

اسمان برهوت را دود غلیظی که تعفن گوشت و چربی سوخته از ان می امد فرا گرفته بود.

صدای ضربات شلاقهای اتشین و جیغ و داد و فریاد جمعی در ان تاریکی مطلق بلند بود. ما برای انکه بدانیم انها چگونه عذاب میشوند درخواست کردیم که یکی از ان کفار و دشمنای اولیای خدا را نزد ما بیاورند تا چندتا سوال از او بکنیم.

یکی از ملائکه سر زنجییری را کشید و یک نفر را در حالی که روی زمین کشیده می شد و داد می زد از میان ان دود و اتش بیرون اورد و به او گفت :( هر چه از تو می پرسند جواب بده. )

اقای شوشتری از او پرسید : تو کیستی و در دنیا چه می کردی که مبتلا به اینگونه عذاب گردیده ای؟

او گفت: من سلطان یکی از ممالک اسلامی بوده ام و در دنیا بخاطر ریاست طلبی ظلم  زیادی به مردم کرده ام و صدها نفر را در زندانها و سیاهچالها دور از خانواده هایشان شکنجه داده و انها را به بدترین عذاب مبتلا نموده ام بعلاوه من با اولیای خدا و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) دشمنی می کردم و نسبت به انها حسادت می نمودم و لذا  هر مقدار خدای تعالی مرا عذاب بکند کم کرده و من مستحق این عذابها هستم.

در اینجا او را دوباره به طرف ان اتشها کشیدند و من از ترس و ناراحتی از ان حالت به خود امدم و دیگر در ان شب چیزی ندیدم.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 10 شهریور 1388-04:41 ق.ظ



راویان از ابن رقا نقل میکنند که گفت: در مکه کنار مسجد الحرام بودم دیدم گروهی از مردم در کنار مقام ابراهیم (ع) اجتماع کرده اند گفتم : چه خبر است؟

گفتند : یک نفر راهب(عالم و عابد مسیحی) مسلمان شده و راز مسلمان شدنش را تعریف میکند.

به میان جمعیت رفتم و سر کشیدم دیدم پیرمردی لباس پشمینه و کلاه پشمینه پوشیده و قد بلندی دارد و در مقابل مقام ابراهیم نشسته است و سخن میگوید شنیدم میگفت:

روزی در صومعه خود نشسته بودم و به بیرون نگاه میکردم ناگاه پرنده بزرگی مانند باز شکاری دیدم که روی سنگی کنار دریا فرود امد"چیزی را قی کرد دیدم یکچهارم انسان از دهانش بیرون امد سپس رفت و ناپدید شد و باز برگشت و قی کرد دیدم یکچهارم دیگر انسانی از دهانش خارج شد باز رفت و ناپدید شد و بازگشت و یکچهارم انسانی را قی کرد و برای بار چهارم نیز پرید و رفت و سپس باز گشت یکچهارم انسان را قی کرد و یک انسان بوجود امد سپس دیدم همان پرنده رفت و ناپدید شد و سپس بازگشت و بر ان انسان منقار زد و یکچهارم او را ربود و رفت بار دیگر امد و همین کار را کرد .

بار سوم و سپس بار چهارم امد و به ترتیب قبل بر ان منقار زد و همه او را ربود و رفت.

در تعجب فرو رفتم که خدایا این شخص کیست که این گونه عذاب میشود.

متاثر بودم که چرا نرفتم از او بپرسم طولی نکشید دیدم همان پرنده امد و در همان محل قبل قی کرد و یکچهارم یک انسان از دهانش بیرون امد سپس رفت بار دوم و سوم و چهارم  امد و در هر بار یکچهارم او را قی کرد وقتی که ان چیز قی شد انسان کامل شد با شتاب نزدش رفتم و گفتم ( تو کیستی و چه کرده ای ).

گفت من ابن ملجم هستم علی بن ابی طالب (ع) را کشتم " خداوند این پرنده را مامور من ساخته که هر روز  اینگونه مرا بکشد و زنده کند.

گفتم علی بن ابی طالب کیست؟

گفت: پسر عموی رسول خدا پیامبر اسلام (ص) است.

همین حادثه عجیب باعث شد که حقانیت اسلام پی بردم و مسلمان شدم.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 1 شهریور 1388-04:47 ق.ظ



مرحوم ایت الله العضمی سید جماالدین گلپایگانی فرمودند:

زمانی که من در جوانی خدمت دو استاد بزرگ عرفان مشغول تحصیل کمالات بودم ان دو بزرگوار به من دستور داده بودند که برای تفکر در مورد اموات و عالم برزخ و چگونگی حال انها به قبرستان تخته فولاد اصفهان بروم.

در یکی از شبها که برای انجام دستورات ایت الله اخوند کاشی و جهانگیر خان به قبرستان رفته بودم برف زیادی در حال بارش بود و من فورا به یکی از حجره ها رفتم که لقمه غذائی بخورم و کمی هم استراحت کنم که ساعتی بعد برای تفکر در مورد اموات و ساکنان ان وادی و خواندن نماز شب برخیزم که ناگهان در حجره کوبیده شد و چند نفر همراه با جنازه ای وارد شدند.

جنازه را درون حجره گذاشتند و یک قاری قران بالای سره متوفی گذاشتند و رفتند که صبح برای دفن برگردند.

من همین که خواستم چند لقمه غذا بخورم دیدم که ملائکه عذاب امدند و چنان گرزهائی اتشین بر سر مرده میزدند که اتش به اسمان زبانه میکشید و چنان این مرده فریاد میکشید که گوئی تمام قبرستان به لرزه درامده من همین که این صحنه ها رو دیدم چنان رعب و وحشتی بهم دست داد که حتی یک لحظه هم تحمل ماندن در انجا رو نداشتم .

با هر زحمتی که بود خودم رو بیرون کشندم و تا اصفهان چندین بار زمین خوردم و تا مدت ها بعد از این موضوع مریض بودم و دو استادم اخوند کاشی و جهانگیر خان برایم کباب باد میزدند و بزور در دهانم میگذاشتند من نمیدانم اون بدبخت اهل چه معصیتی بود که چنین عذاب میشد.




تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1 شهریور 1388 05:12 ق.ظ
شنبه 31 مرداد 1388-04:47 ق.ظ



امام کاظم(ع) فرمود: هرگاه مومنی نزد برادر مومن خود بیاید و از او حاجتی بخواهد این موضوع در حقیقت رحمتی از جانب خدا است که به سوی او امده اگر حاجت او را روا کند به ولایت ما که متصل به ولایت الهی است نائل شده است و اگر با اینکه توانائی دارد " حاجت او را برنیاورد سلط الله علیه شجاعا من نار ینهشه فی قبره الی یوم القیامه (خداوند ماری از اتش بر او مسلط کند که تا روز قیامت او را بگزد).


تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2